ماهان جونماهان جون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 25 روز سن داره

خاطرات ماهان عسلی

اولین سفر ماهان جون در 80 روزگی

سلام عشق من ماهانم ایشالا همیشه به زیارت باشی گلم،ماهان عسلی ما در هشتادمین روز از بهار زندگیش ، زیارت حضرت معصومه نصیبش شد و به زیارت خواهر امام رضای عزیز رفت. به اتفاق مامان اکرم و بابا محسن و دایی متین و مادری و بعد هم به مسجد مقدس جمکران رفتیم و نماز ظهر و عصر را اونجا خواندیم و بعد هم به منزل دایی جون محمد رفتیم و حسابی ازمون پذیرایی کردن،تازه اونجا یه نینی کوچولوی دوست داشتنی دیگه هم بود که از ماهان جون 20 روز کوچکتر بود و اسمش هم محمد حسین جون بود. ایشالا همیشه در پناه خدای مهربون و زیر سایه حضرت معصومه و برادر مهربونش باشی ماهانم. اینم عکس ماهان جون در حرم حضرت معصومه(س)       ...
13 آذر 1392

قهقه های ماهانم

ماهان جونم در هفتاد و پنجمین روز از بهار زندگیش در حالی که داشت شیر میخورد قهقه های زیباش را به من تقدیم کرد و با صدای بلند میخندید. الهی قربون اون غنچه لبات بشم که با خنده های نازت شکفته میشه عسلک من الان هم که دارم برات مینویسم داری برای بابا امیرت شیرین زبونی میکنی و با صداهایی که از خودت در میاری و جواب بابا جونت را میدی خستگی را از تنش به در میکنی. الهی همیشه لبات پر از لبخند باشه نازنینم ...
4 آذر 1392

تولد عمه شیرین و عمه اکرم

2 و 10 آذر تولد عمه شیرین جون و عمه اکرم جون هست ، ولی برای اینکه مصادف با ماه محرم شده بود دیگه نشد جشن بگیریم. من و بابا امیر و ماهان جون هم تصمیم گرفتیم که سورپرایزشون کنیم و با کادوهای تولد غافلگیرشون کردیم اینم عکس آقا ماهان نانازی در تولد عمه ها اینم کیک تولد شکلاتی!!!!!!!!! ...
3 آذر 1392

ماهانم عاشقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم

      وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من  اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو  بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو  تموم هستی منی بمون همیشه پیش من  اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم  لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم  دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی  فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی  دوست دارم خیلی کمه ولی جز این چیزی نبود  واژه ها رو ولش کنیم عشقمو از چشام بخون    ...
29 آبان 1392

دست و پا زدن ماهان عسلی

پسرک ناز ما دیگه داره بازیگوش میشه و در 70 روزگی  یاد گرفته که پا بزنه و دستاشو با شدت بیشتری تکون میده، اوایل فقط دست راستت را زیاد تکون میدادی ولی حالا هر دو دستت را تکون میدی. الهی قربون اون دست و پاهای کوچولوت بشم که اینقدر محکم و قوی تکونشون میدی  ایشالا دستهای قشنگ و پر مهرت همیشه در کارهای خیر باشه و با پاهای نازت قدمهای خیرخواهانه برداری ماهانکم   ...
28 آبان 1392

ماهان گل خوشبوی من

  به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را چون نهری گوارا نوشید به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت به خاطر روی زیبای تو بود که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود که دست هیچ کس را در هم نفشردم به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود ...
25 آبان 1392